در کشاکش بودم و جنگ مدام
تا که یابد درد دردم التیام
زخمهایم بی قرارم کرده بود
جانمان را بر لبم آورده بود
لطف حق بار دگر شد شاملم
زد نهیبم کز عبادت غافلم
آن عبادت که بودی اصل عمل
باشدم بهتر ز یک عمری فَعَل
آن بود اندیشه در کردار خویش
تا منزّه سازد از گفتار بیش
وا رهاند آن مرا از گفت خام 
در سکوتم بگذرد عمری مدام
تا نگویم یک سخن الا به حق
تا نسوزد دفتر عمرم ورق
"از خدا خواهیم توفیق ادب"
"بی ادب محروم ماند از لطف رب"
بهترین کردار ما اندیشه است
که به گفتار و عمل خود ریشه است
هر که را باشد بر او اندیشه خام
گفته هایش می شود شرّ مدام
کم بگوی و دُر بجوی از اندرون
تا نمانی غافل از سر درون
راز کن اندیشه های ناب را
تا کند غواص آن احباب را
هر که جوید راز گفتاری نگو
می نماید در نگاهت جستجو
میشود پیدا ز اعمالت یقین
می کند از گفتن بیشت رهین

۱۴۰۰.۰۳.۱۱   ۲۱:۳۷  "یسار"