در هوای دل دیوانه گرفتار شدم
از بد حادثه با خلوتیان یار شدم
جلوه روی مهت کرده گرفتار غمت
از چه رو با نگهی، غرقه افکار  شدم
گوی چوگان زده را رنج و تعب بسیار است
لیکن از طعنه یاران چه دل آزار شدم
"صحبت خویش بر پیر مغام بردم دوش"
در سحر بود که من عاقل و هوشیار شدم
بی خرد یوسف مصری سر بازار فروخت
با زلیخا صفتان راهی بازار شدم
با ترنج دل خود تیغ به دستم دادند
با سرانگشت غزل زخمی و بیمار شدم
هوسم داد مرا وعده فردوس برین
در سیه چاله ی  اوهام  گرفتار شدم
عشق یک سنگ نشانی است به هر کعبه دل
تا به میقات ابد غرق رخ یار شدم
حاصل عشق نشد جز غم هجران ای دل
با مسیحا نفسی زنده ز آوار شدم
 جلوه گر شد به برم عکس رخت تا به ابد 
من به عکس تو خریدار سر دار شدم.

۱۴۰۰.۰۲.۲۸  ۲۳:۱۴  "یسار"