دفتر شعر مرا در نگه خویش بخوان
وانگه ای دوست مرا از حرم خویش مران
خاطر آسوده ام از برق نگاهت کافی است
که من از روز ازل با تو ام ای راحت جان
در کلام تو همین ساده ی زیبا پیداست
که تو را جان بدهم می شوی ام راحت جان
در سرای تو همین بس که در درگه تو
من غلامم تو شهی ای صنم  باغ مهان
روی در هم نکشم گر نگه از من گیری
تا تو معبود منی، نیست مرا راه، گران
دل خوش از زندگی خویش نی ام لیک هنوز
می نویسم غزلی ا ز تو و آن نام و نشان
تا که مقصود من از وصل تو حاصل گردد
بدهم بار امانت به تو در باغ جنان

1399.09.30  11:58  "یسار"