دوش در حلقه ما صحبت نیکوی تو بود
سخن از عطر تن و سلسله موی تو بود
حافظ و سعدی و اصحاب همه جمع شدند
باز هم در سخن از چهره خوش بوی تو بود
عطر زیبای ختن در بر چشمم جاری
نرگس مست تو و لاله شب بوی تو بود
عالمی مست شدند از زخ زیبای شما
ماه در ابر شد  و نور ز مه روی تو بود
شعله شمع در این بزم به رقص آمده بود
پر پروانه در این شعله چو بازوی تو بود
بس عجب نیست که در کنج دلم مهمانی
این همه حسن و عمل از شم جادوی تو بود
باز هم صحبتی عاشق و معشوق شد و
باز هم هر سخن از سلسله موی تو بود
رشک عالم شد و آن طوق کمندت به دلم
بند در بند وجودم همه پی جوی تو بود
عالمی را شده بودی می و ساقی در دست
باز دردی کش این جمع هم آهوی تو بود
سالها در قدمت سر بنهادم به چمن
شکوه ها از نظر و لطف کم روی تو بود
هر نگاهت شده چون خنجر و دلها زخمی
چه کنم مرهم دل زخم جگر پوی تو بود
این همه جور و ستم بر من مسکین نه رواست
داده ای دل که در این مرحله دلجوی تو بود
سهمگین بود چنین موج و من بی ساحل
در پی زورق بشکسته بازوی تو بود
سر نهم بر قدم عشق مبادا که چنین
غرق دریای تو این خرمن کَه روی تو بود
باز از کوچه معشوقه ما هست گذر
بر دو چشم تر من آن خمِ ابروی تو بود.
می روم در پس ایام بگیرم آرام
شاید این راه دگر، راه کج کوی تو بود

1399.09.09  10:39  "یسار"