گر چه رفته است سرِ دار، سلیمانی ها
باز مانده است بسی عزت ایرانی ها
کیست تا زخم دل عشق نبیند به میان
مرهمی نیست بر این زخمِ پریشانی ها
شده عالم همه از نام نکویت جاری
بر گرفته قلم و شعر تو زیبایی ها
دشمن ار بر شب تاری گل تو پرپر کرد
بیشه خالی نبود از یلِ کرمانی ها
موج دریایی این خون به ناحق جاری است
می کشد کاخ ستمگر سوی ویرانی ها
عزت و اوج سعات به شهادت باشد
این سخن درس بود درس سلیمانی ها

1399.09.05 15:50 "یسار"