دوش وقت سحر از یاد تو خرسند شدم
از پس حادثه بر روی تو دلبند شدم
ای مه چارده این گونه تلاءلوء در توست
همچو خورشید شدی ماه چو دربند شدم
یک نگاهت به رخم، دل  زمنت برد که باز
من اسیر دل دیوانه بی پند شدم
آتش هجر رخت را که بسوزد دل و جان
به که گویم که چه سان، هیمه اسپند شدم
شعله افتاده به جانی که تو را جان بوده است
سوختم زآتش عشق تو و خرسند شدم
یاد و نامت همه جا با دل  محزون من است
گر چه بر آتش تو دانه اسپند شدم

1399.08.17  08:52  "یسار"