تار و پود جسم و جانم را به لب آورده ای
تار و پود جسم و جانم را به لب آورده ای
گوییا در فصل سرما هم رطب آورده ای
باغ زیبای دلم در این خزان پژمرده ای
در تن بی جان من آری تو تب آورده ای
خنده های تلخ من گر چه بود شیرین تو را
موج آرامم تو در خشم وغضب آورده ای
خاطراتت را اگر یاد آوری با خود دمی
لحظه لحظه جان ما را هم به لب آورده ای
گر چه میگویم سخن، از سختی هجران تو
باز در شعر ترم، شهد و رطب آورده ای
از وصال روی ماهت من چه گویم ماه من
گوییا سوغاتی از شهر حلب آورده ای
۱۳۹۹.۰۸.۱۶ ۰۰:۴۶ "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۹ ساعت 13:55 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا