در بزم عشق و مستی، پیمانه دارد این دل
شاید ببارد این چشم، صد ناله دارد این دل
صوت اذان و منبر، صد مکتب ار بخوانی
عارف نگردد آنجا، میخانه دارد این دل
شوق شکفتنم باز، می خواهد از تو گویم
با هر گلی ز رویت، گلخانه دارد این دل
هر نعمتی که دادی، راهی برم گشادی
بر نعمت فزونت ، شکرانه دارد این دل
قصدم نبود گویم، از گیسوان و بندی
بر پای هر پیاده، خارانه دارد این دل
صحرای بی سرابی، نبود در این بیابان
هر جرعه ای ز آبی، پیمانه دارد این دل
زلف بلند یارم، باشد کمند صیدی
صید دلم چو کردی، شکرانه دارد این دل

1399.08.10 12:04 "یسار"