هر دم نمازم می دهی ، راز و نیازم می دهی
هر دم نمازم می دهی ، راز و نیازم می دهی
من می روم از کوی تو ، اما تو بازم می دهی
گویی بیا بخشیدمت ، گرچه ز خود رنجیدمت
با خوبرویان دیدمت ، سوز و گدازم می دهی
ماهی میان آسمان ، چون کوکبی در کهکشان
آن خودی ، قدری بدان ، هی سوز و سازم می دهی
صد بار رفتی آمدی ، بر قلب و جان خنجر زدی
یک بار نماندی تا ابد ، گلشن ز رازم می دهی
آسوده ام از هر بلا ، تا دستگیری خود مرا
افتاده در چاهم اگر یوسف جوازم می دهی
خالق تویی ای یار من ، هادی شوی خود این سخن
پایان ندارد سخن ، سوز و گدازم می دهی
دل گل بمانده پای دل ، شرمنده از سودای دل
ای وای دل ای وای دل ، هر شب نمازم می هی
1397.05.29 14:01 "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 14:4 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا