ای که آغوش تو آرام دل و جان من است
ای که آغوش تو آرام دل و جان من است
لب گشا گو سخنی زان شکرستان من است
لب فرو بندی و گر چهره کشی در پس ابر
همه دانند که این عین غمستان من است
جان به لب آمده ام ، جان به لبم باز رسان
گوشه ای از رخ زیبای تو ایمان من است
زاهدم یا اگرم صوفی با دلق نیاز
درگهت ای صنما ، کعبه ایوان من است
سالها معتکف کوی خیالت بودم
زان که کوی تو بسی ، باغ و گلستان من است
دل قوی دار و از این مرحله شعری پرداز
هر غزل قافیه ای از رخ جانان من است
1397.05.29 13:45 "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:48 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا