در فراق یار می سوزد بی پروا دلم
در فراق یار می سوزد بی پروا دلم
موج در امواج می تازد بر هر جا دلم
گرچه فانوس دو چشمت رهنمایم می شود
می برد چشمت مرا تا عمق این صحرا دلم
قایق بشکسته قلبم به تاری بسته است
گر بلرزانی به هم می ریزد این تنها دلم
بادبانی پاره دارم از تن صد چاک خویش
می وزد طوفان تنهایی در این شبها دلم
عاشقی مانند دریا می برد هست مرا
کو نجاتی تا برد یکجا به آنجاها دلم
در سرای عاشقی یک دم غنودن خوش بود
کی شود تا گردد اینجا مامن و ماوا دلم
1397.05.28 15:31 "یسار"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:47 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا