دلم خون از فراق یار خویش است
هماره حال دل زار و پریش است
من از بیچارگی هرگز ننالم
دلم از درد غیر خویش ریش است
سکوت ار چه رضایت را نشان است
ولی در هر سکوتم درد بیش است
بنالم از غم یار و غم یار
مرا خود  وصل او مرهم به ریش است
اگر ماتم از این گردون عالم
ولی شطرنج ایامم به کیش است
فسانه گشته عشق و مهر انگار
که حال از دوری یارم پریش است.
۱۳۹۷.۰۵.۲۴  ۱۵:۳۵  "یسار"