ماییم  و جمعی خاموشان در آستان کهکشکان
لطفی نما از بهرشان حمدی بخوان ای جان جان
دل داده کوییم اگر  آید صدایی سوی در
جان می دهیم در این سحر هر دم به مهر دلخوشان
صدها حوادث دیده ایم ، آن را نوازش خوانده ایم
از بهر جان جان جان ، جان می دهیم ما مدهشان
یک دم صبوری کرده ای ، جان را طهوری کرده ای
مست می جان جهان ، ما سرکشیم دردی وشان
ما را نگر تا جان دهم ، هر آنچه خواهی آن دهم
اجرا کنی فرمان دهم ، شو بنده ای از بهرمان
من سوختم جان تو را  ، یک دم نما یاد مرا
از سوختن دارم نشان ، از رب خلاق جهان
هم سوختن کار من است ، هم ساختن کار من است
من کن بگویم می شود ، تو بنده شو باشی چو مان
رحمی اگر آوردمت ، زیرا که خود پروردمت
روی سوی جنت بردمت ، ای بنده عاصی بمان
گندم اگر چه خورده ای ، جان و دلت آزرده ای
از یاد ، خوبان برده ای ، گامی  به سوی ما دوان
بنده همان بهتر که باز ، آرد سوی ربش نیاز
ای ربنای چاره ساز، قلب مرا از غم رهان
1397.05.23  13:13 "یسار"