جانمیدهم به نامت ، جویای یککلامت
جانمیدهم به نامت ، جویای یککلامت
ای راهوار وحشی ، افتاده ام به دامت
رحمی نما تو آخر ، بر این غریب مضطر
جانم به لب رسیده ، از نوش هر کلامت
من خسته ام ولی تو ، زیبا و پر شر و شور
دستی بگیر تا هم ، گامی نهم به گامت
رخسار تو چو خورشید ، چشمان من رمیده
از دیدن نگاهت ، از مستی کلامت
خرسند و شادم از دل، خرم از این غم دل
راهت نرفته اینجا ، افتاده ام به دامت
۱۳۹۷.۰۵.۲۱ ۱۰:۴۱ "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 9:33 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا