بشکن سکوت خنده ر ا ، با من مدارا کن دمی
بی تو نباشد بهر من ، دیگر نه یار و همدمی
بر بند تنهایی من ، در کوله بار عاشقی
تا در شب تنهایی ام ، در دل نماند یک غمی
آشفته کن خواب مرا ، بشکن  سکوت لحظه ها
تا من بیاسایم ز غم ، تا تو بیاسایی دمی
مجنون کن این حال مرا ، محزون کن احوال مرا
شاید فرو افتد در این ، راه تو راه همدمی
مثل غزل مثل همین شعری که دارم از دلم
با تو همی گویم که شو، با شعر و سازم محرمی
در هر سکوت تازه ام ، دارم ندایی از درون
بر بند راه گریه را ، بگشای راه خرمی
1399.02.18  01:30  "یسار"