هر دم که می بینم تو را آتش به جانم می زنی
با هر کلام  و نکته ای ، بر استخوانم می زنی
دل می بری دل می دهی ، مست مرامت می شوم
با این همه خنیاگری ، تیر و کمانم می زنی
گه می روی از کوی ما، گه می شوی معبود ما
در انتهای این افق برق جهانم  می زنی
رشک تو را من می برم ، در بند رشک دیگری
با اشک و رشک از کاروان، راه نهانم می زنی
خلوت گزین ماه من ، افتاده ای در چاه من
ای یوسف همراه من، شاه جوانم می زنی
من خسته از درد و ملال ،  آسوده سازم از مقال
در انکسار این مجال،  رنگین کمانم می زنی
شوق وصال روی تو ، دل می برد رو سوی تو
از وصل و هجر روی تو ، دردی به جانم می زنی
درمان نخواهم از لبت، افتاده جانم در تبت
با خوانش هر مطلبت ، روح و روانم می زنی

رنگین کمان روی تو ، افتاده در گیسوی تو
از رحمت دلجوی تو، شهدی لبانم می زنی
1398.08.18  10:34  "یسار"