یادش بخیر دوران کودکی.
یادش بخیر دوران کودکی. پدرم عمه ای داشت، همه به او میگفتیم بی بی. هنرمندی بود در زمان خودش، دستکش و جورابهای پشمی زیبایی می بافت و با رنگهای سفید و سیاه و قرمز نقشهای چشم نوازی را بر نوک انگشتان دستکشها و ساق جورابها میزد. گاهی که دلش تنگ میشد و طاقت نمی آورد، می آمد خانه مان و به کنایه میگفت : آمده ام که به من سر بزنید و حالم را بپرسید. و من همیشه از این کنایه اش دلم به درد می آمد.
نگذارید که در کوران حوادث زندگی چنین شود . در هر فرصتی به هر بهانه ای حال هم را بپرسیم.
۱۳۹۷.۰۵.۲۴ ۱۴:۲۹ "یسار"
نگذارید که در کوران حوادث زندگی چنین شود . در هر فرصتی به هر بهانه ای حال هم را بپرسیم.
۱۳۹۷.۰۵.۲۴ ۱۴:۲۹ "یسار"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:44 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا