نیشتری از دوستان
سلام ، دیروز تا آخر شب هر کس آمد و با من سلام و علیکی کرد نیشتری زد و رفت . حقیقی و مجازی اش هم فرقی نمی کرد. خلاصه همه را تحمل کردم و با تمام زخمها به خواب رفتم . شب در رویاهایم دنبال مرهمی بودم برای زخمهایم که آن هم نشد. جوی خونی راه افتاده بود که نگو. صلاح را در این دیدم که اصلا وارد رویاها نشوم . ولی مگر می شود ؟ دست خود آدم نیست . هر کاری اش بکنی باز می بینی در یک یا چند رویا هستی. خلاصه تا صبح هم به هر که رسیدیم خوریدم . نوش جانمان. الان هم سیر سیرم باور کنید اصلا میلی به خوردن ندارم. ولی دست همه نیشتر به دست ها بوسیدن دارد .لااقل حسنش این بود که یک محکی زده شد و فهمیدیم که طاقتمان بیشتر از چیزی است که فکر میکردیم. خلاصه الان هم که نشسته ام و این چیزها را می نویسم . نمی دانم چیزی شبیه خون از قلمم می چکد ، شاید هم رنگ مرکبی باشد که دیشب با آن می نوشتم . آخر رنگ مرکب دیشبم سرخ بود. اصلا میدانید یادم رفت برش دارم و بیاورم و عکسش را برایتان بگذارم ببینید. شاید برایتان سوال باشد که چه نوشته ام؟ در اولین فرصت میگذارمش در گروه که ببینید. خلاصه حلال کنید خون زیادی ازم رفته است . اگر امروز را به انتها نرساندم حلالم کنید.
1397.05.23 09:03 "یسار"
1397.05.23 09:03 "یسار"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 9:34 توسط علی
|
دل مشغولی های روزمره باعث کدورت دل می شود. گاهی دل نوشته ای شاید غبار غم بزداید از این دل پر سودا